حمد الله مستوفى قزوينى

251

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

خلافت امير المؤمنين الرّاضى باللّه محمّد بن المقتدر شش سال و دو ماه « 1 » 1 چو از خلع شد كار قاهر به سر * محمّد كه بُد مقتدر را پسر پس از وى در اسلام شد پادشا * درآورد ملك جهان در پناه لقب يافت راضى مر آن پادشاه * برآورد سر در بزرگى به ماه غلامان ساجى در ايّامِ او * قوى حال بودند و با آبرو 5 چو مرداوج ديلم از ناگهان * به‌دست غلامان تبه شد چنان غلامانش بقرا و بجكم « 2 » به راه * برفتند با توزون « 3 » آن جايگاه غلامان ساجى به بغداد در * ندادندشان راه كردند به در روان گشت توزون به موصل چو باد * چو بقرا به مافارقين « 4 » رو نهاد سوى شام شد بجكم رزمزن * بماندند چندى در آن انجمن 10 چو شد كار ساجى غلامان تباه * خليفه بخواندش از آن جايگاه به بغداد شد بجكم نامور * در او بر اميران همه گشت سر به‌دست آمدش نامه‌اى بعد از آن * نوشته در او از خليفه چنان كه : « بو بكر واثق « 5 » ز اقليمِ شام * سزد گر بيايد به دار السّلام

--> ( 1 ) ( عنوان ) . سب : خلافت امير المؤمنين القاهر باللّه محمّد بن المعتضد يك سال و شش ماه . ( 2 ) ( ب 6 ) . در اصل و سب : بقرا و به حكم . بجكم : « . . . قصهء كشته شدن ابن بجكم ترك . . . در رجب سال سيصد و بيست و نه بود » . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 716 ) . ( 3 ) ( ب 6 ) ( دوم ) . در اصل : نوزن ؛ سب : به وزن : توزون : توزون براى جنگ بريديان سوى واسط سرازير شد » . ( مروج الذهب . ج 2 ، ص 716 ) . ( 4 ) ( ب 8 ) ( دوم ) . در اصل و سب : چو بقرا بمافارفين . ميافارقين : از شهرهاى ديار بكر ما بين جزيره و تركيه . ( المنجد ) . ( 5 ) ( ب 13 ) . سب : بو بكر رانق .